الینا طاهریالینا طاهری، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره

دختر طلایی مامان الینا

همین الان

وقتی خوابی مثل فرشته ها میمونی پاک و بی الایش ادم باتمام وجود می تونه عظمت خداوند رو تو صورت معصومت ببینه عزیز دلم خوابهای خوب ببینی
4 تير 1392

بدون عنوان

گاهی وقت ها واقعا شرمندت می شم مامانی تو چقدر درک بالایی داری با مهربونی تمام موقعیت مامانو  تشخیص میدی می دونی الان وقت بازیه ...الان وقت خوابه..الان وقت بهانه گیری نیست...با اون سن کمت دنبال مامان هر ماه میای تهران تا کارهای رساله اش رو انجام بده و 30 ساعت حضورشو بزنه در نهایت صبوری ساعات طولانی بودن تو دانشکده رو تحمل می کنی و خودتو  سرگرم می کنی اونوقت من دلم می خواد به اندازه تمام دریاها گریه کنم .....عزیزکم شرمندت هستم مامان گلم 
4 تير 1392

بدون عنوان

مادر بودن یعنی به تعداد ساعات عمر تو صبوری و به تعداد ساعات اینده نگرانی و دلواپسی عزیز دلم چقدر دلم می خواد وقتی از گرفتاری های این دنیا دلگیرم خودم رو تو اغوش کوچیکت قایم کنم چقدر لذت بخشه وقتی در نهایت ناراحتی هستم تو میای با اون دست های کوچولوت پاهای منو بغل می گیری و نازم می کنی بهم می خندی و هی میگی ا...ا....انگار با تمام وجود غصه های منو حس می کنی اونوقت منم بغلت می کنم از ته دل میخندی و یه دفعه همه چیز پاک میشه غم و غصه ها میرن خونه شون! ...
4 تير 1392

بدون عنوان

یک مطلب مهم که دوست دارم بهش اشاره کنم اینه که من خودم سزارین رو انتخاب کردم و کلی هم در این مورد تحقیق کردم زایمان طبیعی درسته که خوبه ولی خیلی عوارض برای بچه و مادر داره اگر درست هدایت نشه احتمال خفگی نوزاد وجود داره علاوه بر این اگر دیر زایمان اتفاق بیفته احتمال داره نوزاد مدفوع کنه و این مدفوع وارد سیستم تنفسی اون بشه که کلی مکافات داره هر چند روی این نکته تایکد می کنم که سزارین بدون عوارض نیست ولی اگر دکتر خوبی داشته باشین که خوب عمل کنه بلافاصله سرپایین من واقعا از این لحاظ شانس اوردم دختر عمه نازنینم کارش رو عالی انجام داد و من از روزی که رفتم خونه خودم را می رفتم نمی گم درد نداشتم بالاخره عمل جراحی بزرگی انجام شده ولی حال و روزم از ک...
4 تير 1392

بدون عنوان

وقتی قرار شد به بخش برم چند تا بهیار اومدن کمک و منو از رو تخت ریکاوری گذاشتن رو تختی که به بخش انتقالم می داد تا از در رفتیم بیرون سرپرستار اومد تا و ضعیت منو چک کنه تا اومد شکممو فشار بده بهش گفتم تو رو خدا فشار ندین درد میگیره گفت چاره ای نیست باید خونها تخلیه بشه خلاصه روز بد نبینین دوباره اموات و رفتگان جلوی چشمم اومدن طوریکه اشکم سرازیر شد حالا بیمار بر که مرد هم بود به من می گفت گریه نکن سردرد میشی ها دلم می خواست در اون لحظه بهش بگم اخه تو تا حالا سزارین شدی که حرف مفت می زنی!!! با لاخره به اتاق رسیدیم مامانم و همسرم منتظرم بودن هی می گفتن الهه خوبی ؟ منم حال نداشتم چشمامو وا کنم بالاخره با تمام بی حالی به همسرم گفتم بچه رو دیدی؟ ...
4 تير 1392

خاطرات زایمان

شبی که قرار بود فردا صبحش برای سزارین برم بیمارستان تا صبح خوابم نبرد همش استرس داشتم خدایا بچه ام سالم باشه خدایا عملم راحت باشه خلاصه خیلی نگران بودم با خودم می گفتم نکنه من بمیرم الینا تنها بمونه فکرای عجیب و غریبی که در اون زمان واقعا برات حقیقت داره خلاصه صبح ساعت 6:30 با مامانم و همسرم رفتیم بیمارستان تا من و مامان رفتیم بالا یه خانم پرستار اومد و بلافاصله منو برد تو زایشگاه مهلت نداد از مامانم و همسرم خداحافظی کنم رفتم زایشگاه لباس عمل پوشیدم به پزشکم اطلاع دادن و ساعت یک ربع به نه بود که من رفتم اتاق عمل قبل از اینکه برم برای سزارین همون خانم پرستار اولی اومد گفت همسرت را اوردم تا باهاش خداحافظی کنی اخه خودم ناراحت شدم که یکدفعه اورد...
3 تير 1392

خاطرات بارداری

یکی از موارد یکه حتی الانم وقتی فکرشو می کنم استرس میگیرم انتخاب بیمارستان برای زایمان بود چون زایمان من در طی دوران عید بود اکثر بیمارستانها تعمیرات داشتن و واقعا برای پیدا کردن بیمارستان دچار دردسر شده بودیم چون من دوست نداشتم هر بیمارستانی برم مد نظر خودم بیمارستان سینا بود که چند نفر از اقوام رفته بودن و رازی بودن دکتر خودم هم که دختر عمه گلم هست هم همین بیمارستان رو پیشنهاد داده بود خلاصه کارای خدا دقیقه نود بیمارستان اوکی شد و الینای نازنین من اونجا به دنیا امد
3 تير 1392